خنده جانانه

نیمه های شب بود

هوا کاملا تاریک بود

داشتم با ستاره ها درد و دل می کردم

از ماه هم خبری نبود

ولی آنها سوسو می زدند

خوب نگاه کردم

دیدم انگار دارند به من می خندند

من هم خندیدم

شاید آنها به این آرزوهای ما می خندیدند

من هم به آرزوهایم خندیدم

/ 3 نظر / 5 بازدید
دریا

بلاخره بهم سر زدی اومدی وبم بازم مطلب دزدیدم از نظرات برداشتم[بازنده]

یه عاشق

قلم روان وقشنگی داری لذت بردم ممنون[گل]