می خواهم به خانه ام بروم

می خواهم به خانه ام بروم و با او یکی شوم

آنجا جز آرامش چیزی نیست

اما در این میانه کسی نمی گذارد

با من حرف می زند آنقدر که سکوتی برایم باقی نمی گذارد

هزار بازی بلد است تا من را سرگرم کند

پر رنگ است و پر نقش و نگار

سرگرمش شدم گویی که با او یکی شدم

در وسط یکی از این بازی ها . . . .

به ناگاه چشمم به خانه ام می افتد

یادم می آید از کجا امده ام و به کجا می خواهم بروم

به هوش می آیم !!!!!!!!!!!

چندین سال است سرگرم بازیم

و آن کس اصرار به ادامه بازی دارد

می خواهم به خانه بروم. . .

اما در این میانه کسی حجاب است

آری باید از میانه بر خیزد

خوب که نگاهش می کنم شبیه خودم است

آن زمان فهمیدم که خود باید از میانه بر خیزم

تا به خانه ام ، به آغوش خدا برسم 

/ 7 نظر / 9 بازدید
شهرام

پروردگارا ! آزادم كن به شكل گلی درآيم و با قطرات پایيزی بريزم من تاب خنده سنجاب را بر آدم‌بودن آدمی ندارم ... شمس لنگرودی

چیچک

از خود به خدا رسیدن [گل] بسیار زیباست[گل][گل]

کلبه شعر

با من باش تا با تمامی خدایی ام با تو باشم." حدیث قدسی.

امیر رویا

سلام مهدی جان ممنون از نظر دهیتون امیدوارم مثل ما دیر زندگی را پیدا نکنی و میتونی رو صداقت رو ما حساب کنی وبلایگتون و هم محشره ممنونیم