ماجرای شیخ و مریدان

شیخ را گفتند : علم بهتر است یا ثروت ؟! شیخ بی درنگ شمشیر از میان بیرون آورد و مانند جومونگ مرید بخت برگشته را به سه پاره ی نامساوی تقسیم نمود و گفت :سالهاست که هیچ خری بین دو راهی علم و ثروت گیر نمیکند !!! مریدان در حالی که انگشت به دندان گرفته و لرزشی وجودشان را فرا گرفت گفتند یا شیخ ما را دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم . شیخ گفت :در عنفوان جوانی مرا دوستی بود که با هم به مکتب می رفتیم ، دوستم ترک تحصیل کرد من معلم مکتب شدم... حالا او پورشه دارد ، من پوشه... او اوراق مشارکت دارد، و من اوراق امتحانی... او عینک آفتابی من عینک ته استکانی... او بیمه زندگانی ، من بیمه خدمات درمانی ... او سکه و ارز ، من سکته و قرض . . . سخن شیخ چون بدین جا رسید مریدان نعره ای جانسوز برداشته و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتندی .

ارسالی توسط دوست عزیز جناب ذکریا

/ 7 نظر / 9 بازدید
وحید۵۳

دوست محترم ما جناب آقای ذکریا قلم شیوایی دارند واستعداد بالایی اما صد حیف که با زبان شیرین فارسی این گونه در جنگند این سبک نوشتاری در پیشینه ی ادب فارسی به صورت جدی تعلیمی وعرفانی امده واین گونه مبتذل که رسم شده امروزه ستمی بزرگ به فرهنگ وادب فارسی ست کاش سبک نگارش جناب ذکریا این گونه ویرانگر نبود

امين

سلام. متن جالبي بود. جايي مي خوندم كه ده نفر اين سوال را از حضرت علي عليه السلام پرسيدند. حضرت براي هر كدام يك دليل آورد كه علم بهتر است. و سپس فرمود كه اگر تا پايان دنيا اين سوال رو از من مي پرسيدند براي هر كدام يك دليل از برتري علم مي آوردم.

رهاراد

دیوانه نمیگوید دوستت دارم دیوانه میرود تمام دوست داشتنش را به هر جان کندنی جمع میکند , از هر دری , میزند زیر بغل میریزد پای کسی که قرارنیست بفهمد دوستش دارد

رهاراد

شنیدن آهنگ وبتون با دست نوشته های زیباتون حال و هوای خوبی به آدم میده .خوشحالم از آشنایی با وب شما .

ذکریا

مشکلات برای همه وجود دارند. اما طرز برخورد با آن است که باعث تفاوت می شود. بلند پرواز باشید ... ایام به کام[گل]

شهرام

همیشه که باشی، خسته می شوند؛ مردمانی که اگر نباشی، می گویند: بی معرفتی ...!

انسان

[دست][دست][دست][دست][دست][دست][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده]ووووووووووووووووای زیبا[گل][گل][گل]