خدا را در جاهای دور دست نگرد

خدا را در همین جا . . .

در سفر پرلطافت شبنم بر روی گلبرگ

در سفر پر رمز و راز و کمال پذیر گیاه

در دستان زمخت و پینه بسته پیر مرد

در دستان کوچک یتیم

در چشمان براق کودکی که بادبادکش پرواز می کند

در چشمان نگران کسی که می ترسد از آینده

در میان مردمی که فقط زنده هستند و زندگی نمی کنند

در میان درختان سبز

در رهایی قاصدکها در باد

در رهایی افکار در ذهن

در سیاهی شب

در سیاهی چشمان بسته

در روشنایی روز

در روشنایی ذهن

در پیچ و خم مسیر آگاهی

در پیچ و خم افکار مخرب

در فراسوی افق

در فراسوی طلوع خورشید

در نهایت بخشش

در نهایت قناعت

در قعر تاریک ناآگاهی

در قعر تاریک درون

در شفافیت گل سرخ

در شفافیت اشک چشم

در ناله سوختن پروانه به دور شمع

در ناله سوختن برگی در آفتاب

در صدای باد

در صدای برگهای پاییز

                                     .  . . . می توان دید . . . .