سفره پهن است گسترده و بزرگ

همه میهمان لطافت و شکوه این سفره هستیم

بفرمائید بفرمائید . . .

اما گویی بعضی ها نمی شنوند

همه بفرمایند . . .

اما نه گویی باز هم نمی شنوند

یا نمی خواهند بشنوند

می گویند :ما لطافت و شکوه نمی خواهیم

ما بندگی نمی خواهیم

ما می خواهیم آزاد باشیم

و هر چه خواستیم آن باشد

ما می خواهیم سوار بر نفس بتازیم

و تا ناکجا آبادها برویم

یادم آمد خودت در کتابت گفته بودی

بعضی ها گوش دارند ولی نمی شنوند

چشم دارند ولی نمی بینند