بر بال آرزوها سوار بودم 

و باد امید مرا پیش می برد

اما محدود بود

این جولان

شنیدم که کسی می گفت

مرکبت را تعویضی باید

مرکب آرزوها را رها کردم

اما باد امید همچنان در جریان بود

بر مرکب زیبای اندیشه سوار شدم

دیدم که هیچ محدودیتی نیست

گفتم بتاز

به هر جا که می خواهی

جایی که هیچ کس آنجا نیست